شايد آن دور ها ...

وجود چون کوهي استوا ر دماوند را به نبرد مي خواند
آتشفشان تفکر هر آن در خروش بود
چشمه هاي عشق از جاي جاي اين پيکره عظيم جوشان بود  
ترنم پرندگان صيقل مي داد روح پرفتوح بيشه هاي هميشه سبز خيال را
آسمان دل لکه اي ابر نداشت

کوه وجود مدتهاست که مي لرزد
آتشسفشان تفکر گويي قرن هاست که خاکستر مي بارد
چشمه هاي عشق در حسرت آب می سوزند  
بيشه هاي هيشه سبز  ...کوير را لبيک گفته اند  
آسمان
اين هميشه نيلگون من نيز ابري ابريست

کجاست دستي که بيرون کند اين سيل سکوت مرگبار را از دامنه هاي غمبار وجود
کجاست نوري که بتابد
کجاست

شايد آن دورها کوه نوريست
هر شب رويايش را ديده ام

هر شب...

شايد آن دور ها ...

/ 35 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهم شب

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت... سلام دوست عزیز من آپ کردم شاد باشی

مريم

خوبه که هر شب روياش رو ديدی.قشنگ بود و ملموس. به من سر بزنيد خوشحال مي شم.

مريم

در ضمن از ايينه بپرس نام....

مريم دريايی

متن پر شور و لبريز از انتظار بود.انسان به اميد زنده است.... شاد باشی.

شاهين

:: شب که شد برای از دست دادن خورشید گریه نکن چون ستاره ها رو هم از دست میدی :: خيلی عالی بود عزيزم. يه سر به دوست قديميت هم بزن

عاشق دل شکسته

سلام بابت اینکه دیر اپ کردم معذرت میخواهم اگر تونسای به من سری بزن یا حق ناشناس

نهفت........

درود........... مرثيه ای برای پرنده باد، در پيچ کوچه کمين کرد دستی گشود پنجره ای را و روشنی، مثل پرنده ،سپيد.........!!! سر بزن و اپ کن ديگه......!!!

نرگس شقايق قاصدک

دورها آوايی ست که مرا می خواند يکنفر باز صدا زد ... درود همسايه و سپاس از حضورتون بسيار زيبا بود در پناه مهر باشيد

ساقی

سلام خوبی؟؟؟ بابا کجايی تو چرا اينقده کم پيدايی؟؟؟

ساقی

خيييلی قشنگ نوشتی... ايشالا هميشه موفق باشی..