قلم ...خاموشست

چراغها  خاموش  

 پرده ها کشيده    

 در بسته  

 

سکوتی مطلق همچون پادشاهان ..سرمست پيروزی

حکمرانی می کند  بر اين خلوت به زنجير کشيده 

 

موريانه های هميشه يار  نيز در خوابند و بيصدا 

 

ورق های سفيد   تشنه سياه شدن

 

قلم  خشکيده در دست

 

سيل تفکر اما جاريست ..خروشان و خاموش

 

در اين  انديشه ام  

که چرا امشب  شبنم اشک بر دست نمی نشيند

تا قلم دليل نوشتن پيدا کند

...

 

فرياد دل خسته

/ 43 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عرفان(سرطان)

قلم دليل نوشتن پيدا نميکند..ميدانم تقصير تو نيست........ اگر قلمت مشت گره خورده ات باشد خواه بر سندان شقاوت بکوبی خواه بر تيغه ی آب ديد ه ی فولاد زندگی و سرنوشت همچنان بی رحم خواهد بودو.ووبخون با من ای نسل سوخته

saye

سلام فرياد عزيز... حرفهای پشت ديوار سکوت از اين عالم مجازی بار سفر بست و حذف شد.... به دلايلی چند... لينک رو برداريد لطفا.... منتظر خوندن نوشته هاتون هستم

محمد.ج

پادشاه من سری بزن خوشحال می‌شوم.

سحر

سلام مرسی بايد بگم اين حرف من نيست حرف روانشناس ها است وهرچيزی که ادم رو ازار بده مخربه اينو مطمئن باش

مسعود 725

من آسمان نقاشی کودکی ام را رنگ آمیزی کرده ام. من مداد رنگی هایم را به دخترک آدامس فروش توی پارک داده ام. من دورنگی ها را از دفتر نقاشی ام پاک کرده ام. من مداد رنگی هایم همه یکرنگ هستند. مداد رنگی هایم همه سرخ اند. مداد رنگی های من همه سبزند. مداد رنگی های من همه ارغوانی اند. مداد رنگی های من همه شقایقی اند. ........................................................................................................ من آپم

مريم دريايی

سلام دوست خوبم.نوشته ات ناب بود از اين جمله خيلی خوشم آمد :ورق های سفيد تشنه سياه شدن آپ نمی کنی؟

موسی

کجاي این دیاری؟ خبری نیست ازت! من آپم.

مسعود 725

باشه چشم چشماتم سبز می کشم.. ولی بی معرفت بزار بيام تو خونه ات تا بتونم چشماتو نگاه کنم و از روشون نقاشی هامو بکشم..