تلخی بازگشت ...

وبگردان بی پروا دوستان همیشه یار  شاید این برگشت من باشد

شاید برگشتم اما این آمدن به تلخی همان مدتیست که نبودم

خفقان انقدر شدید و له کننده بود که توانی بر نوشتن نبود

هنوز هم هست

بعد از ماهها نبودنم وقتی سری به این خلوتگاه سابق زدم چیزی جز مهر شما دوستان و کم لطفی خودم که بی خبرتون گذاشتم ندیدم  و این خود شاید دلیلی بر نوشتن دوباره بود

عذرخواهی من رو بپذیرید . سعی بر این خواهد بود که جبران کنم

و اما چیزی که شاید ماهها پیش باید می نوشتم ... عزیزان من  به هر زبانی که می شناسید با هر مسلکی که قلبتان را نورانی می کند و به هر شکلی که می دانید      دعایم کنید   دعایم کنید    دعایم کنید ...     که بس محتاجم به آن

از گرمی حضورتان تشکر می کنم  و امید چنان دارم که اگر قلم دوباره یاری کرد و از خاموشی در آمد  دوباره تیره کنم صفحات بی ریا را به فریادهایی فروخورده که منتظر تلنگرند

در پناه حق

فریاد

/ 8 نظر / 11 بازدید
موسی

خوشحالم از برگشتنت.... خوش اومدی. ......... ....... ..... .... ... .. . به همین سادگی

پرستو

سلام اتفاقا همين ديروز وبلاگتونو می خوندم و با خودم می گفتم کاش کسی که اينقد شيوا و دل نشين می نويسه باز هم بنويسه! حقيقتا خوشحالم از برگشتتون و اميدوارم خداوند مشکلاتتونو را به بهترين وجه ممکن حل کنه و آرام و پايدار باشيد

شهبارا

فرياد عزيز خوش حالم از آمدن ات . خوب خفقان که بی حده . داريم له می شيم . نابود می شيم . اما خوب اين نوشتن و وبلاگ تنها راهي ست که می شه کمی از خفقان گريخت .

سودا

خوشحالم که برگشتی........... نذار که حوادث تو رو از اين جا جدا کنه....... نذار دل تنگی هاتو غريبه ها بشنون........ هميشه اينجا باش.......... اين روزا هممون به یه دل پاک و آسمونی محتاجيم که برامون دعا کنه.....

هنی

قراری بر تغيير نبود ! انچه من در انتهای سياهی می جويم روزنه ای از نور است که اغاز گر دشت وسيعی از روشنايی است .. اين تنها يک روزنه نيست ! بلکه اغازگر يک حرکت عظيم است ... خوشحالم که برگشتی ! هر چند بی خبر ....لحظه های شادی ارزوی من برای تو

محسن

برگشتن ممکن نيست تو آمد ه ای دوباره

محسن

نويسنده: محسن وجمعه 17 شهريور1385 ساعت: 18:27دست و پا می زنیم لا به لای دست و پای دست و پا گیر دنیا ... کاش بی دست و پا می آمدیم به دنیا

***

زندگيت نور باران . هميشه راه بازگشت وجود دارد . اما اين فقط خود آدمها هستند که بازگشت را غيرممکن می سازند ...