در سکوتی خشمگین به توفان فردا می انديشم

در سکوتی خشمگین 
 

به توفان فردا می اندیشم

 

ثانیه ها به سختی از تنگنای ساعت شنی عبور می کنند

 

در ذهنم ساعت شنی را در هم می شکنم

 

زمان را من و تو ساخته ایم

 

شاید برای فراموش کردن لحظات سرخوش از عشق

 

گذر زمان زائیده فکر پلید من و توست

 

برای فرار از کودک درون

 

که ما را  به پاک ماندن می خواند

 

لحظه ای  بایست

 

اینک زمان با توست

 

دو باره شعله ور کن       آنچه در درونت خفته است

 

عشق را از اعماق قلب فریاد بزن 

 

بیرون بریز

 

بیرون بریز این نفرت آرمیده را

 

فریاد بکش دردهایی که وجودت را فرا گرفته است

 

آتش زن بر کینه های سیاه

 

بیرون بریز

 

بیرون بریز و بگذار اینبار زمان به تماشا بایستد

 

اکنون     لحظات از آن توست

 

 

ثانیه ها   در چنگ توست  هر   زمان   که بخواهی

 

باور داشته باش

 

اراده از آن توست

 

فرياد

/ 10 نظر / 7 بازدید
heni

سکوت خشمگين ترکيب جالبيه!‌ و ؛ثانیه ها به سختی از تنگنای ساعت شنی عبور می کنند خیلی زیباست اما خط بعدیش زیبایی این خط را کم کرده شاید باید بدیل بیشتری بکار می بردی ! و در کل از لحاظ معنی یک کم احساس نتاقض می کردم وقتی می خوندم

vorujak

سلام مرسی از اينکه منو لينک کردی و قابل دونستی .... يا حق !

داود

راستش را بخواهی متن بسيار جالبی بود...قسمت هايی از آن شايد تنها درمان درد های من باشد اما... اما به نظرم يک نيروی مافوق تصورما وجود دارد که مارا مقهور همين زمان کرده است...نمی توانم تقدير را نا ديده بگيرم...شايد برای همين اين دوا ديگر بر روی زخم هايم اثر نمی کند...

الهه

ايده قشنگي بود .ماخودمان مفهوم زمان را ساختيم ........جالب بود.

Maryam

دوست نازنين نخستين بار است که به خانه ی شما می آيم. بی آنکه هيچ شناختی از شما داشته باشم اما بنا بر نظری که درباره ی شهيار نازنين در وبلاگی ديگر گذاشته بوديد خواستم شما را به وب سايتی که به شهيار عزیز تقديم شده دعوت کنم. خوشحال می شوم با ما همراه شوی و از نظرهای خوبت ما را آگاه کنی.

رهگذر غریب

انقدر خسته ام که توان فرياد زدن ندارم تو می دانی.............. فريادت را بلنتر کن بلند داد

سایه تنها

سلام فرياد عزيز... ممنونم از حضورت. حقيقت اينه که تو دفترم به اسم مسافر بود ولی برای اينکه مثل بعضی از کوتاههايی که نوشتم افراد دچار اشتباه نشند به اسم تصادف نوشته بودم. تذکر خوب شما باعث شد اسم اصليش رو بگذارم. ديروز اوومدم ولی هر کاری کردم صفحه پيامها باز نشد. زمان از ديرينه مباحثيه که آدمی باهاش دست به گريبانه... گاهی دلم می خواد عقربه ها از حرکت باز بمونند و گاهی دوست دارم با سرعتی صدچندان پيش بروند!!! کاش بتونم به دو جمله آخرت اعتقاد داشته باشم.... کاش

madjid

سلام . مرسی که به من سر زديد .اميدوارم باز هم با راهنمايی هاتان من رو به اون چيزی که ميخوام نزديک تر کنيد .