فریاد دل خسته

فریادها فرو می خوریم..اژدهای تفکر اما رهایمان نمی کند ..آتشی باید



نویسنده : فریاد دل خسته ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٥

در سکوتی خشمگین 
 

به توفان فردا می اندیشم

 

ثانیه ها به سختی از تنگنای ساعت شنی عبور می کنند

 

در ذهنم ساعت شنی را در هم می شکنم

 

زمان را من و تو ساخته ایم

 

شاید برای فراموش کردن لحظات سرخوش از عشق

 

گذر زمان زائیده فکر پلید من و توست

 

برای فرار از کودک درون

 

که ما را  به پاک ماندن می خواند

 

لحظه ای  بایست

 

اینک زمان با توست

 

دو باره شعله ور کن       آنچه در درونت خفته است

 

عشق را از اعماق قلب فریاد بزن 

 

بیرون بریز

 

بیرون بریز این نفرت آرمیده را

 

فریاد بکش دردهایی که وجودت را فرا گرفته است

 

آتش زن بر کینه های سیاه

 

بیرون بریز

 

بیرون بریز و بگذار اینبار زمان به تماشا بایستد

 

اکنون     لحظات از آن توست

 

 

ثانیه ها   در چنگ توست  هر   زمان   که بخواهی

 

باور داشته باش

 

اراده از آن توست

 

فرياد