فریاد دل خسته

فریادها فرو می خوریم..اژدهای تفکر اما رهایمان نمی کند ..آتشی باید



نویسنده : فریاد دل خسته ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۱

 خب خيلی سخته که آدم روز تولدش  باشه و دلش به قدر آسمون  تنگ

 

به اندازه يک دنيا فرياد داشته باشه 

 

به اندازه تمام ابرهای زمستونی  که پر از برف هستن تو سينه اش حرف  نگفته

داشته باشه

 

به قدر کل نفسهايی که ميکشه بغض داشته  باشه

 

خيلی سخته احساس تنهايی ميون اين همه دوست

 

خيلی درد داره وقتی نتونی بغضتو هر جا که خواستی  بترکونی

 

خيلی زجرآوره وقتی  نگاه سوال برانگيز همه رو  صورتت سنگينی می کنه

 

درد هميشه با ماست

 

بودن دوستان کمترش ميکنه

 

ممنون از حضورتون

 

چندين سال پيش يه روزی مثل امروز پا گذاشتم به اين جهان

 

هدف عشق بود و هست 

 

پس تا عشق  باقيست   ....بايد بود

 

فرياد دل خسته