فریاد دل خسته

فریادها فرو می خوریم..اژدهای تفکر اما رهایمان نمی کند ..آتشی باید



نویسنده : فریاد دل خسته ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٥

خيلی خسته ام

آره شبيه اين جمله رو تا حالا زياد شنيدين ..

اکثرمون وقتی تو هر کاری کم مياريم يا حوصلمون سر ميره يا تلاش نمی کنيم

 يا فرار می کنيم و یا شاید وقتی بخوایم خودمونو یه جوری نشون بدیم 

 همينو ميگيم و از زمین و زمان ایراد می گیریم و به هر چیزی که به فکرمون می رسه

گیر میدیم و سر همه غر می زنیم 

اما من واقعا خسته ام واقعا خسته 

بعد از مدتها دوری از نوشتن خواستم دوباره شروع کنم

چون می دونستم که نوشتن آرومم می کنه

شروع کردم شماها هم لطف کردین . گفتین ادامه بده 

و این یعنی انگیزه این یعنی امید

اما انقدر داغونم که نمی دونم از چی باید بگم از کجا باید شروع کنم وخیلی خسته ام

نه که بخوام گردن کسی بندازم ..نه  فقط خودم  همین

انقدر حرف ناگفته ...فریاد خاموش ...دارم که اگه اگه بخوام بنویسم ..وبلاگها پر میشه

آره می دونم حرفام داره خیلی تکراری میشه خیلی کلیشه ای نه ؟ خب چه میشه کرد ...انگار

خودمم که دارم تو همین حرفها دفن میشم ..خستتون نمی کنم

در پناه دادار آسمان