فریاد دل خسته

فریادها فرو می خوریم..اژدهای تفکر اما رهایمان نمی کند ..آتشی باید



نویسنده : فریاد دل خسته ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٩

چراغها  خاموش 

 پرده ها کشیده   

 در بسته  

 

سکوتی مطلق همچون پادشاهان ..سرمست پیروزی

حکمرانی می کند  بر این خلوت به زنجیر کشیده 

 

موریانه های همیشه یار  نیز در خوابند و بیصدا 

 

ورق های سفید   تشنه سیاه شدن

 

قلم  خشکیده در دست

 

سیل تفکر اما جاریست ..خروشان و خاموش

 

در این  اندیشه ام  

که چرا امشب  شبنم اشک بر دست نمی نشیند

تا قلم دلیل نوشتن پیدا کند...

 

پ.ن : مطلب فوق از نوشته های گذشته است ..علاقه دارم نظر دوستان جدید را هم بدانم