فریاد دل خسته

فریادها فرو می خوریم..اژدهای تفکر اما رهایمان نمی کند ..آتشی باید



نویسنده : فریاد دل خسته ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢٩

سكوت پرده دار فريادهای ماست

آن زمان  كه فريادی خاموش همچون آتشی از درون زبانه می كشد و دردهايمان را ديگر يارای

پنهان ماندن

نيست ....

هنگامی  كه سينه را يارای نگاهداری رازهايمان نيست

و ضربانهای قلب به شماره می افتند

تنها چاره        سر دادن نعره ايست بلند و طولانی

آنقدر بلند كه خواب دل مردگان را چون گرداب در هم كشد

و آنقدر طولانی .....كه به اندازه قرنها خاموشی عاشقان خسته

 

اما افسوس كه سكوتی سنگين همواره پرده دار فريادهای ماست....

 

سكوتی سخت همچون ديواره ای از سنگ باز می دارد ما را از        فرياد

و خواهيم سوخت در حسرت

كاش اين سكوت را بشكنيم

كاش اين ديوار را فرو ريزيم  

ديواری كه سنگهايش از خود ماست .... خودخواهی ... تزوير....از ياد بردن عشق    و   

 شايد حتی عقل !

 

كاش اين سنگ ها را در هم شكنيم

كاش  نسيمی از عشق بر ما وزيدن كند

 

كاش اين ديوار را فرو ريزيم

 

 

 

 

اولين متن از خودم بروی  بلاگ .... اميدواورم انقدر بد نباشه كه ديگه سری به وبلاگ نزنين !