فریاد دل خسته

فریادها فرو می خوریم..اژدهای تفکر اما رهایمان نمی کند ..آتشی باید



نویسنده : فریاد دل خسته ; ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٥

وبگردان بی پروا دوستان همیشه یار  شاید این برگشت من باشد

شاید برگشتم اما این آمدن به تلخی همان مدتیست که نبودم

خفقان انقدر شدید و له کننده بود که توانی بر نوشتن نبود

هنوز هم هست

بعد از ماهها نبودنم وقتی سری به این خلوتگاه سابق زدم چیزی جز مهر شما دوستان و کم لطفی خودم که بی خبرتون گذاشتم ندیدم  و این خود شاید دلیلی بر نوشتن دوباره بود

عذرخواهی من رو بپذیرید . سعی بر این خواهد بود که جبران کنم

و اما چیزی که شاید ماهها پیش باید می نوشتم ... عزیزان من  به هر زبانی که می شناسید با هر مسلکی که قلبتان را نورانی می کند و به هر شکلی که می دانید      دعایم کنید   دعایم کنید    دعایم کنید ...     که بس محتاجم به آن

از گرمی حضورتان تشکر می کنم  و امید چنان دارم که اگر قلم دوباره یاری کرد و از خاموشی در آمد  دوباره تیره کنم صفحات بی ریا را به فریادهایی فروخورده که منتظر تلنگرند

در پناه حق

فریاد