فریاد دل خسته

فریادها فرو می خوریم..اژدهای تفکر اما رهایمان نمی کند ..آتشی باید



نویسنده : فریاد دل خسته ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٩

گريه کرده بودي

چشمات پف کرده ..نگو نه

مي دونم که تو هم مي دوني دل نازکم طاقت بارون چشماتو نداره

بيا بشين

مي خوام ناز کنم اون چشمارو

 

اون چيه تو دستت   دفتر ترانه هام ؟

 

دوباره  نه..چرا آخه ......

آروم میشيني کنارم  دستاتو مي گيري تو دستم  ..چقدر گرمه دستات

 

مي گي آهاي آهاي عاشق ترانه خون بازم برام بخون

آخه ...

بخون  عزيز دل

آخه ديگه طاقت ديدن اشکاتو ندارم   به خدا طاقت ندارم

سازمو ميدي دستم

چيکار کنم

نگاه مي کني تو عمق چشمام

ميگي فقط بخون

آخ گيتارو نگاه کن

نگاه کن سيماش داره ميلرزه ..ميگه نه

باور کن اونم ديگه طاقت اشکامونو نداره

دست ميکشي تو موهام      يه نگاه پر از درد      ناز من      فقط بخون

غرق نگاهتم هنوز ..انگشتام بی اختيار ميره رو ساز  

خدايا چي بخونم که خنده رو لبات بياد

اينو تو دلم ميگم

 

به من نگو دوست دارم   که باورم .....

 

آروم چشماتو مي بندي

 

آخي  چي شد    فداي اون چشماي ناز
 
شوخي کردم بخدا

فقط واسه ديدن خنده هات

نباري دوباره که آتيش ميگيرم

 

سازم انگار ناراحته از دستم   ساکت ميشه

با سکوتش حرف ميزنه ..اين چي بود خوندي

 

باشه باشه

مثل هميشه

 

عاشقم من ... 

عاشقي بيقرارم ...

 کس ندارد خبر از دل زارم ....

آرزويي جز تو در دل ندارم ...

من به لبخندي از تو خرسندم...

 

واي خنديدي ..خودم ديدم  چشماتو قايم نکن

من فداي اون چشمات ..چشمای نازت

 

مي گي عاشق ترانه خون بازم برام بخون

 

دختر زيبا   امشب بر تو ميهمانم  در پيش تو مي مانم

تا لب بگذاري بر لب من ...

 

مي خندي و ميگي  بازم شيطون شدي

 

آخ من فداي اون خنده هات ..هميشه بخند ..بخند ..تا ابد بخند

 

سازم خودش داره مي زنه برات 

چشمات پر از درده هنوز

 

عاشق ترانه خون مگه نگفتي تا هميشه مي خونم برات

تو ميگي اينو

مبهوت نگاهتم

باشه عزيز باشه

 

فقط يه قولي بهم ميدي

 

تو ميگي فقط بخون   تموم قولهاي دنيا مال تو

 

هيچ وقت

هيچ وقت چشماتو ازم نگير

هيچ وقت

 

دست تو موهام ميکشي

نگاهم مي کني     بازم اشک پر ميشه تو چشمات

چشمام که قابل نيست  وجودم مال تو

ولي اگه مي خواي   اين چشما مال تو

اما يادت باشه چشمام نمي خوان دنياي بي تو رو ببينن

حتي يه لحظه

فقط تو رو خدا يه جا بذارش که تا هميشه صورت نازتو ببينه

فقط تو رو

باشه عزيز دل ؟

آروم ميشم اما دلم ميگيره

 

از اينهمه بزرگيت و حقير بودنم

چقدر کوچيکم براي وجود بزرگت

 

حالا بازم بخون ..بازم از عشق بخون

 

اشک چشمامو پر کرده

مي خونم برات

 

عاشقم من ...

  عاشقي بيقرارم...

 کس ندارد خبر از دل زارم ...

.....

.........

من ز خدا خواهم تا به رهت بازم جان

 

هق هق گريه ها امونم نميده

دست ميکشي رو گونه هام

قطره هاي اشکو پاک ميکني

يه بوسه آروم هديه لبام به دستاي مهربونت

چشمامون مي خواد تا ابد بباره انگار

يواشکي همونجايي از دستتو که بوسيدم ..مي بوسي

من ديدم اما

پاک من

 

چه زيباست عشق مگه نه ؟

من مي پرسم ازت

ميگي

آره عزيز دل

آره عمرم

آره نفسم

 

اشک مثل سيل بينمون جاري ميشه و فاصله ها رو پر مي کنه

.....

 

زينگ زينگ زينگ جيرينگ جيرينگ تق تق

اه لعنت به اين ساعت بي محل

باز صبح شده انگار

ساعت تلخ بی روح

يعني بايد بيدار شد ؟

باز بي تو ؟

با دردي که وجودمو گرفته باز ميکنم چشمامو

چرا خيسه انقدر چشمام

 

آخ بازم پس روياي تو بود ..روياي هر شب من

روياي قشنگ من

 

افسوس که خيلي زود تموم ميشه

 

خدايا جون من جون خودت امروزو بی خيال

بذار زودتر شب بشه 

چيزی نميشه که ... يه روز تلخ کمتر  

خودش که نيست

همين خيالشو نگير ازم

 

منتظرم  شب بشه

تا بخوابم

به اميد اومدنت

 

مي خونم ..به خدا مي خونم هر چي بخواي

بازم از عشق مي خونم برات

 

فقط بيا ..چشماي نازتم بيار

 

مي خونم هر چي بخواي

تا ابد

فقط بگو عاشق ترانه خون بازم برام بخون

مي خونم

مي خونم هر چي بخواي 

 

 

پ . ن :

متنی ديگه اما با لحنی جديد ...البته برای من نه  اما چون اولين باره متنی

اينچنين رو تو وبلاگ می ذارم  برای شما دوستان شايد عجيب به نظر بياد

در هر صورت نظرات همه شما خوبان و همراهان هميشگی برام عزيزه

و به جان می خرمش ..

اميدوارم که مقبول بيفته

 

در پناه دادار آسمان

 

فرياد دل خسته