فریاد دل خسته

فریادها فرو می خوریم..اژدهای تفکر اما رهایمان نمی کند ..آتشی باید



نویسنده : فریاد دل خسته ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٥

غروب سرد پائیز   کوچه ای خلوت و  دنج  برگهای زرد و نارنجی که پرپر شده اند میون نوازش مدام باد

 قدم می زنم و سکوت کوچه زیر قدم هام له میشه
تلخ می گذره انگار
به تلخی یک عمر سکوت
اما نه ..
صبر کن   بایست گوش کن  باز هم گوش کن  یک صدا   یک صدای آشنا  صدایی گرم که گویی سالهاست توی اعماق ذهن گم شده
کمی نزدیکتر میشم چقدر این صدا آشناست چقدر حزن انگیز  چقدر سوزناک
لالا لالا  لا    لالا  لا   لالا  لا
فکرکن ... فکر ... آره   خودشه  صدای خاطره انگیز آهنگی قدیمی که آدم رو خواهی نخواهی می بره تو گذشته های زیبای زندگی 
سلطان قلبم تو هستی   تو هستی....دروازه های دلم را ........لالا  لالا  لا  لالا  لا   لالا  لا ......

چشمام بیشتر کار میکنه  اون گوشه ها روی نیمکتی که گم شده بین باله برگهای پائیزی
یک پیرمرد با یک بارونی مشکی بلند
باز هم نزدیکتر میشم
صدا اونقدر زیباست که روی روح سوار میشه  محو تماشا و خیالم که
صدا ناگهان قطع میشه  پیرمرد انگار حضورم رو حس کرده . عینک مشکی بزرگی به   صورتش سنگینی می کنه
اما  توی انبوه مو و ریشی بلند گم شده  . پیرمرد بی صداست .
یک آکاردئون کهنه و رنگ و رو رفته  با دستان خسته ای که آماده نوازش کلاویه هاست .
سکوت ، محترمانه داره  مرگبار میشه
صدایی محکم و قوی تکونم میده
چی دوست داری بزنم جوون ؟
روحم ایستاد انگار
بزن   فقط بزن   مهم نیست چی باشه  فقط بزن
انگشتان پیرمرد دوباره رقصیدن آغاز می کنه
خدای من چقدر زیباست ..اون باز هم آهنگ قبلی رو می زنه
لالا  لالا  لا   لالا  لا   لالا  لا ....
چرا اینقدر سوزناکه برام ...روحم جاری میشه
قطره های اشک بی اختیار گونه هارو نوازش می کنه
سرشار می شم از بوی خوش خاطرات، عطر تمام دلتنگیها توی ذهنم میپیچه
پرت میشم تو باغ یادگارها
صدایی همه چیز رو قطع می کنه باز .. پتکی می خوره تو برج احساسم
دیگه چی دوست داری جوون ؟     پیرمرد   می گفت
اینبار توی عمق صداش ته نیازی به کمک رو میشه احساس کرد
دست توی جیبم میکنم و هر چی هست روی کیف مشکی کنار پیرمرد می ریزم
بزن فقط بزن هر چی باشه مهم نیست فقط بزن ...بزار فقط خیس بخورند خاطراتم
وپیرمرد شروع کرد .. باز همون آهنگ قبلی ..
لالا  لالا  لا    لالا  لا     لالا لا...
اشکهام دیگه اینبار سرازیر میشه .. مست سوز آهنگ روی ابر خیال میشینم و بالای دشت وسیع خاطرات پرواز می کنم ..... پرواز .....
اونقدر اشک می ریزم که خاطرات مثل روز اول تر و تاره میشن
پرواز میکنم باز ..
قلب انگار می خواد  دوباره  تپیدن آغاز کنه .روح دیگه آزاد شده .....
ای لعنت . ..صداباز هم گم شد
جوون خوبی؟ صدای محکم و قوی پیرمرد خشکم میکنه .. زبونم بند اومده ..
هر چی دارم و ندارم روی کیف پیرمرد می ریزم و نگاهش میکنم
نگاهی آتش گرفته و غمناک سرشار از التماس  ..با نگاهم التماس می کنم .. بزن ..به روح  این برگهای عاشق قسم ..فقط بزن
و صدا دوباره آغاز میشه .اینبار سوزناک تر .کمی آروم می گیرم
لالا  لالا  لا   لالا  لا   لالا  لا ...
سیل اشکام جاری شدن .. چه خوب که پیرمرد نمی بینه ..
مست میشم  سُر می خورم و گم میشم میون بوی نمناک گونه هات ..پر می کشم روی باغ          رویاهای نا تموم...
تازه میشم دوباره ...قلب تپیدن رو کم کم به یاد میاره
حضور بغضت آتش میزنه باز به وجود .یاد غم صدای مه آلودت صیقل میده روح نا آروم رو ..
به یاد میارم هزار فریاد فروخورده رو
هزار حرف ناگفته رو
تازه میشن دوباره دردهای پینه خورده
میشکنه سکوت روزهای رفته

و فریاد

فریاد می زنم ..به بلندی هفت آسمون
به تلخی فراموشی
به قدرت تمام کوههای سنگی فاصله ها
به هیمنه کهکشان
و اونقدر فریاد می زنم تا حنجره قدرت بی انتهای دردهای درون رو بپذیره و شکست بخوره و خاموش بشه
فریاد  ... فریاد ... فریاد ......
اینبار دیگه صدایی قطع نمیشه ..انگار پیرمرد هم قدرت درد رو به یاد آورده  و حرمت فریاد رو        
نگه می داره
سازش هم همراهی می کنه
و تو همهمه سقوط برگهای زرد عاشق
منم و فریاد
من فریاد   پیرمرد فریاد   ساز فریاد   باد فریاد  کوچه فریاد  برگها فریاد
و اونقدر فریاد که خاموشی یک عمر سکوت رو از یاد ببریم
.........
خب تو گویی وجود کمی آروم گرفته  .. لبها بسته   پیرمرد هم خاموش   اما ساز  به اندازه تمام فریادهای ما  ناله می کنه
نه ...داره فریاد میزنه
و چه سوزی داره این فریاد
راه می افتم میون طوفان خاطرات تازه شده و سیل اشک هدیه می کنم به  باد 
کاش ساز پیرمرد تا ابد فریاد بزنه
آروم  دور میشم از پیرمرد و ساز پرعطوفتش
برگهای زرد عاشق روی تن کوچه   راه رو برام باز میکنن
با اشکِ دیده  راه رو تطهیر می کنم
میرم و  میرم و رها میشم میون همهمه پائیز
میون خش خش برگهای زرد عاشق 
صدایی هنوز از دور میاد
لالا  لالا  لا    لالا  لا    لالا  لا .......
........
...
و اشک و اشک و اشک .......